تب
میگم: کجایید؟ - میگه: اومدیم فاتحه دیدیم خوابی گفتیم بیدارت نکنیم.- پس درو چرا قفل کردید؟ - خیالمون راحتتر بود اینجوری.
از چی جا می موندم؟!
تنم خیس عرقه.
میگم: کجایید؟ - میگه: اومدیم فاتحه دیدیم خوابی گفتیم بیدارت نکنیم.- پس درو چرا قفل کردید؟ - خیالمون راحتتر بود اینجوری.
از چی جا می موندم؟!
تنم خیس عرقه.
اعصابم که خورد میشه دونه دونه موهامو می کنم بعد سرمو می کوبم به دیوار، خون راه میافته و تموم ملافه ها رو کثیف میکنه. حتی اون سنگی رو که جلوی در اتاق میذارم که بسته نشه، بابا اصرار داره درو باز بذارم رو بر می دارم و می کوبم تو شیشه ی بالای در و خوردش میکنم بعدش رومو بر می گردونم به دیوار و میگیرم میخوابم اصلا هم برام مهم نیس که مامان وقتی میاد شیشه ها رو جم کنه دستش ببره! آدم خطرناکی میشم! تمام اینا تو ذهنم اتفاق میافته.
مامان که برام قرص میاره پیشونیشو می بوسم و میگم خوبم بخدا! با دستهای محکمش دستای ضعیفمو فشار میده و میگه بخور. باور نمی کنه. میخورم باز خواب و تب و لرز.
همش به دستای مامان فکر می کنم چقدر قویین. شاید برای اینه که هندبالیست بوده. دستای بابا گرمن. داغ! همه ی دستا رو مرور می کنم. هر دستی که دیدم. دستای ماهی. دستای سارا. دستای ... به دست دادا که میرسم رد میشم. برای همه یه صفت بارز انتخاب میکنم. تا جایی میرسم که دستای منصور ضابطیان و خاتمی رو هم اضافه می کنم!!
اما دوباره میرسم به دستای دادا... خدایا یادم رفته!! دستای دادا چه شکلی بودن؟ فکر دستای دادا مثل خوره میافته بجونم.
تموم آلبوم ها رو در میارم اما نیست!
سعی میکنم دیگه بش فکر نکنم. متوجه میشم ساعتی که چند ساله کنارمه چه صدای نخراشیده یی داره. میخوام به صداش گوش نکنم باز فکر دستای دادا میاد تو ذهنم. باطریشو در میارم. چه شکلی بودن؟! هی میکشم دوباره خط میزنم. ذهنم خط خطی میشه!
خسته میشم. صدای اذان میاد. میرم تو حال میشینم ساعت شش و دو دقیقه اس. تا مامان میاد بیرون از اتاقش میگم: مامان دستای دادا چه شکلی بود؟ میاد میشینه کنارم میگه: چه خوابی دیدی؟ میگم خواب ندیدم! باور نمی کنه. میگه: شبیه دستای بابا!
دادا= مادر بزرگ
بله، طبیعت اشخاص زشت را دوست نمی دارد و برای اینکه آن ها را از میان بردارد، به "راه حل های طبیعی" متوسل می شود. زشت ترین زشت ها کسی است که احساسات عالی دارد...
طبیعت، برای زشت ها مادر مهربانی نیست، بلکه زن پدر است. زشت را خلق می کند، اما به جای این که از او دلسوزی کند، عذابش می دهد! و این کار شایسته است.۱
این داستان با تازگی های استثنایی اش، مفهوم و عمقی که داره باعث تجزیه و تحلیل روحی و همراه شدن خواننده با شخصیت ها میشه و تو رو وسط یه مثلث- ( زن، شوهر و فاسق) رابطه یی که مرد با فاسق های همسرش برقرار میکنه- قرار میده. تو اون وسط جایی هستی میون دونستن و ندونستن بین دروغ گفتن و دروغ شنیدن و هر کدوم به بازیش ادامه میده که ببینه تا کجا ادامه پیدا میکنه! طوری که زمین گذاشتن کتاب برات کار سختی میشه که نکنه در نبود تو اتفاقی بیافته و ...!!عشق و کینه، کنجکاوی و میل به همدردی رو احساس میکنی
داستایوسکی به راحتی تونسته پیچیدگی های یک انسان امروزی و روابط بین شون رو درک کنه و با سبکی قوی و محکم البته نه زیبا و روان اونو به تصویر بکشه و این بی شک نشان دهنده ی نبوغ و پیش رو بودن یک نویسنده در زمان خودشه. داستایوسکی برای عصر ما و برای ما می نوشت.
۱. از متن کتاب
همیشه شوهر
فئودر داستایوسکی
ترجمه ی دکتر علی اصغر خبره زاده
موسسه ی انتشارات نگاه
262 صفحه
2800 تومن