نوروز بزرگ جشن ایرانیان

فروردین ماه که نخستین روز آن نوروز است نخستین روز سال است ونام پارسی آن بیان کننده ی این معنی است .برخی نوروز را انگیزه پیدایش وآفرینش جهان دانستندو گفتند:در این روز بود که خداوند چرخ گردون (سپهر) را پس از مدتی بی جنبش بود به گردش در آورد وستارگان را پس از چندی ایستاند و خورشید را برای آنکه پاره های زمان از سال وماه روز به آن شناخته شود آفرید و آغاز شمارش ازین روز شد ونیز گفته اند خداوند جهان پایین را در این روز آفرید وکیومرث نخستین پادشاه پیشدادی در این روز به پادشاهی رسید.
این روز جشن او بود و نیز گفته اند خداوند در این روز آدمیان را آفرید واین روز ومهرگان تعیین کننده زمان هستند چنانجه ماه وخورشید سپهر را تعیین می کنند.
جشن ها پنج روز قبل از نوروز و پنج روز بعد از آن است پنج روز اول نوروز عامه و پنج روز دوم نوروز خاصه است.
روز ششم فروردین نوروز بزرگ است که نزد ایرانیان جشن بزرگی است و گویند خداوند در این روز ازآفرینش جهان آسوده شد زیرا این روز پسین روز روزهای شش گانه است .زرتشتیان می گویند: در این روز اشو زرتشت پیروزی یافت که با خداوند(اهورامزدا)به راز ونیاز بپردازد. وکیخسرو پادشاه کیانی در این روز بر هوا عروج کرد ودر این روز برای ساکنان زمین خوشبختی را پخش می کنند واز این روست که ایرانیان این روز را روز امید و آرزو نام نهادند.
با آمدن جمشید فرمانروایی اهریمن به پایان می رسد که هفت سین نماد آن است.
از مراسمات نوروز چیدن خان نوروزی (هفت سین )است که زنها این خان ها را برآورده می شوند که حتما هفت سین نیست ممکن است هفت شین یا میم باشد که در سینی چیده می شود.
این خان ابتدا 6 بوده که سین عدد 15 الفباست و60 ابجد که صفر آن حذف میشود و به 6 تبدیل میشود که بعدها به سبب تقدس عدد 7 به هفت تبدیل می شود 
بر روی خان سنجد(نماد عشق) نارنج در آب (زمین در کیهان )آب (نماد زن و ماهی در آب نماد باروری است ) سمنو (نماد زندگی) آیینه (تجلی جهان بی پایان)سیب(زیبایی و تندرستی)سبزه
0شادابی وسرسبزی وزندگی بشر و پیوند او با طبیعت)سماق و سیر(چاشنی و محرک زندگی)تخم مرغ (زایش و آفرینش)سکه(نمادی از امشاسپندان شهریورکه نگهبان فلزات است به نیت برکت و درآمد)سرکه (شکیبایی و عمر دراز) و کتاب مقدس.
از مراسمات نوروز:
جشن آب (آبریزگان )مراسم طلب آب (برکت و فراوانی است )که صبح نوروز انجام می شود با پاشیدن آب به رویهم وبه روی عروسک ها.
حنا بندان که ویژه خانم هاست در صبح نوروز به گرمابه رفته وحنا می بندند.
مسابقات اسب سواری و کشتی گرفتن برای 
سرگرمی در ایام نوروز.
حاجی فیروز(سیاه ارشن)که ارشن به معنی مرد است و سیاه ارشن = مرد سیاه. 
سبزی پلو با ماهی که غذای نوروز است.
سیزده به در که سیزده نماد نحوست بوده ودر اولین سیزده سال به بیرون از خانه ها رفته و نحوست را بیرون میبرند.
در هر صورت اوپیروز است ونامش خجسته واز نزد خدا می آید و خواهان نیک بختی است و با تندرستی و گوارایی وارد شده است و سال نو را به همراه دارد.
هما

پیش تو شکوه می کنم ای اهورا...بنگر در حالی که پناه می دهی چنان که دوستی به دوستی می دهد این نوروز را نو ده سرزمینمان را که تاراج برده اندش و ما نزد نیاکان خود سر افکنده گانیم.
کهن ترین دروغ هایشان را گریه می کنی و من ناگفته هایشان را بر تازیانه ی کینه طرح می زنم و نمی دانند فانوس کهنه ی خاموش ما،روشن دهنده ی تاریک این معبد کفر است.
روزهایشان این فصل را هذیان می گویند ومن و تو می دانیم این چه بیماری است می رود و رامشگران را بار دهشان که جم بر تخت خود آسمان را به زیر می برد.
اهرمن پست را کمند نو زنجیر ده،سکوت خورانش و مرگ چشانش و خود آ به این سرا که نو دهیم پیمانمان را.
شاه من شاه سرزمین جاودان من بر این سرای نو، فرخنده روزت شاد می دهیمشان،به آیینت نکو می داریمشان،بدان که آپادانای شاهنشاهیت مملو مهر فرزندانت باقی خواهد ماند.شاه من شاه سرزمین جاودان من ای تویی که پارسه ات را به صنم غرور من بدل زده ای آیا وفا بر آیینت بر این تخت جان سوخته ی ویران زده بر این بارگاه مقدس به حضور می پذیریمان؟
ای شاه من ای ملهم از یزدان اوروانمان نزد تو به بار گرفته شده است که نوروز را در تخت جمشید تو جشن بگیریم باشد که هستیمان در قلمرو فرمان روایت به ثمر نشیند.

  نوروز این پیروزی روز رسیدن ها بر همه ی ایرانیان و دوستان خجسته 
  همه روزتان نوروزباد.
آذر

زردی من از تو، سرخی تو از من

زردی من از تو، سرخی تو از من
این جمله نشان گر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است.
به صورتی که برای اثبات بی گناهی فرد، گذر از آتش، یک آزمون است - و سیاوش برای اثبات بی گناهی خود از آتش به سلامت گذشت-
یکی از مراسمات نوروز آتش افروزی یا چهارشنبه سوری است که در سه شنبه شب (آخرین سه شنبه سال) انجام می شود سور به معنای جشن، مهمانی و سرخ است.
سرخی آتش نماد سرخی خون سیاوش است که اولین شهید در ایران باستان است و اعتقاد بر این است که با ریخته شدن خون او به زمین، زمین جان گرفته و درختان زنده می شوند و بهار می آید که جشن سرخ نامیده می شود.
به گفته دکتر کورش نیک نام (موبد زرتشتی و پژوهشگر ایران باستان) : « این آیین هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد.»
بلکه این آیین پس از حمله تازیان به ایران رسم شده و آتش سوری بازمانده آتش افروزی پنج روز آخر سال است که زرتشتیان پنج روز آخر سال را متعلق به فروهر ها دانسته و برای احترام به فروهر آتش به طور نمادین روشن می شده.
در گاه شمار زرتشتی هفته وجود نداشته و ماه تنها سی روز بوده که هر روز نام خود را دارد. هفت روز هفته با ورود اعراب وارد گاه شمار می شود که پس از ورود اعراب و مخالفت با آیین ها برای از بین نرفتن این سنت نحسی چهارشنبه را (چهارشنبه از دید اعراب نحس است) بهانه کرده و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند.
در این جشن از روی آتش نمی پریدند و این سنت بعدها اضافه شد.
با پریدن از روی آتش بیماری ها، ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند. خاکستر آتش چهارشنبه سوری به اعتقاد برخی نحس است.
از مراسمات این روز: اسفند دود کردن، اجیل خوردن، فال گرفتن، فال گوش ( گوش دادن به حرف عابران و تفسیر آن برای خود)، قاشق زنی (با پوشاندن روی خود، با قاشق یا... به در خانه ها می زدند و صاحب خانه شیرینی، میوه، پول و... در ضرف آنها می گذارد) کوزه انداختن از بام، پختن حلوا، شال اندازی (روی پشت بام خانه ها رفته و شالی را آویزان کرده و صاحب خانه در آن خوراکی ریخته و ان را گره زده و تکان می دهد و صاحب شال آن را بالا می کشد)، گره گشایی (دختران بخت بسته روسری خود را گره زده و به بازار می روند و اگر کسی گره را باز کرد بختشان باز می شود) و مراسمات دیگری از این قبیل.
جشن سرخ خجسته.

هما

نياکان به سنت خود به گرد اتشت (ايران من) حلقه زده اند، فروزان آتشت پاينده.

پدرانمان اکنون ندا مي زنند مرا
اين آتش ها را که مي بارد اکنون از آسمانت چه سوگ سياهي را به بزم مي کشاند.
مرا ندا مي زنيد اي بزرگان؟
لحظه اي درنگ کنيد!
آيا اين همان دوراني است که در آن زاده شده ام؟
آري چه شراره هايي از اين آسمان مي ريزد، چقدر زيبايند.
مرا صدا مي زنيد؟
گوشهايم تهي شده است
ديگر حسرت نخواهم خورد.
ديگر به انتظار، حسرت هايم را وعده نخواهم داد
و حتي ديگر به گذشته ها به زمان شما نياکان حسد نمي برم.
نه اين مرداب، اين مرداب پر از اضطراب هاي من ديگر حافظه حسرت تراشيدن را ندارد
بر من ببخشايد که خود را نيز غرق در آن فرسوده کرده ام.
چه اشتباه بزرگي!!
اين همه رنگ که از اين آسمان مي بارد آيا چيزي جز يک سراب نيست؟
نه به قطع نيست
و چه زيباست
به گمانم آتش افروخته اند بر اين آسمان، به راستي چه کسي افروخته اين همه آتش را؟
و چه خوب مي بينم گويي از همه شب ها بينا تر شده ام و چه شادم و چه احساس غروري در من شناور است
و نوازش اين غرور...
آه که زيباترين احساس عالم است!
ندا نزنيد مرا
در اين رويا شناورم، گذشته مان بر من عبور کرده است، بس است گذشته ها را به رخمان نکشيد اي نياکان.
من خطاکار ترين مردميان نيستم دگر.
مي دانيد پدر من بشنويد که اينک فرزندتان ديگر خود را خطاکار نمي داند که مجازاتش را خدايان زيسته در اين قرن حکم داده باشند.
بشنويد که خوشبختي اش را فرياد مي زند و آه شاد است، شاد است، شاد...
چه آسمان روشني
از آسمان آتش فرو مي ريزد ، باراني از آتش (چه کسي ديده چنين چيزي را؟) و صداي انفجار هاي بلند و تيرها و غيور ها
مي شنويد نياکان من (اينجا خود ايران است)
گذشته ها را، گذشته هاتان را به ياد آريد.
آيا بزمي به اين شکوه ديده ايد؟
چه صداهاي بلندي
تير و تکه هاي ريز شده آهن و خمره هاي پر از شراب ارغوان چه سرخ است بنگريد آيا به خون نمي زنند؟!
اين خمره ها هديه کيست؟
مرد بزرگي است؟؟
چه روز فرخنده اي و من که شادم و هزاران بار خوشحال ترم و جشن آخرين چهارشنبه سالم را به گرد اين شعله هاي شناور که از آسمان مي بارد و هنوز نمي دانم چه کسي افرخته شان برگزار خواهم کرد.
چه سرور بزرگي

آيا شما نياکان به ما، به زمان ما سري نخواهيد زد؟

آذر

بس است برادر من بس است

به جنگ میروند سیاوشانمان خراب می شوند وخاموش به جنگ میروند ونمی دانند این جنگ جنگ خون است.چه زود می رود این دقیقه ها که افراسیاب دور خفته بر جام خود خون ما را شراب می ریزد و مست حکم می دهد و چگونه است که بر حکم هایش صلح کرده ایم؟؟چگونه ای برادر من چگونه بر این داستان واژه رانم که تو اکنون خونین در ژرف این زمان (شاد )مرده ای؟؟چگونه بیدار گونه بر من طناب دار را تنگ می کنی؟؟تو را کشته اند و تو ای کشته ی دروغ های آنها به چه دروغ مرا خواهی کشت؟؟

تو را چه می شود ای دوست ای برادر من ؟تو را چه می شود که تقدست را از پیکره هایی از جنس این صنم می طلبی وبر خود باور داده ایی که این کفر حقیقتت را تعریف کرده است ؟نه ای برادر من تو حقیقتت را به حققیقت پوچشان معاوضه زده ایی پس چگونه حقیقتم را باورت دهم ؟؟؟
تو را دشنام داده ام؟بر تو به کدامین تیر هدف گرفته ام؟
هرچند دشنامم دهی وبی گناه به دار بندیم که هم خون منی وتو میدانی که من بر این خون نمازمیبرم پس تو را چه میشود ای دوست ای برادر که خونمان را به هیچ فروخته ایی؟!!
تو از دست این افراسیاب خلعت به تن کردهای و بر هویت خود قالب بردهای چگونه انتظار مکشی که من جامه ای را بر تن کنم که گذشته ی من آن را برآنان برده زده بود. تو گذشته ات را به چند فروخته ای؟؟
من همان زن پارسیم که بر تو فریاد می زنم که می خواهی از ترس دشمنانت به مکان قبل از زایشت برگردی؟اما برادر من تو زاد روزت را نیز فروخته ای!!
تا کنون به چهره ات در آیینه نگریسته ای؟تو خودت را هویتت را به تنها تصویری در آیینه فروخته ای ؟!و با با بی اندیشگی به خودت خیره شده ای این هویت تو نمی تواند بیندیشد.
ای دوست ای برادر من خودت را به چند فروخته ای؟؟؟؟