فرمیسک!

وقتی شبو بعد کلی گریه کردن و بالا آوردن، به زور قرص آرامبخش میگیری میخوابی. صبح تا بیدار میشی گوشی رو باترس بر می داری که نکنه...!

بت میگن زنده اس ولی باید تا اخر عمرش دارو مصرف کنه_ شیما رو میگم که روز قبلش کلی نشستم باش حرف زدم که آروم شه و شب خبر رسید خودکشی کرده و..._از خدایی که الکی برای خودت میسازی و همیشه ازش شکایت می کنی که چرا فلان و بهمان اینبار شکرش رو بگی و به همینم باید راضی باشی!

بیای بشینی پای سفره صبحانه و همش به خودت روحیه بدی که خوبم! -که باید بری بیمارستان_ که چی بگم و چجوری باشم و و و ........

کمی که روحیه گرفتی- مثلا- به بیسکویتی که به زور داری می خوری نگاه کنی و ببینی اسمش فرمیسکه! و باز به این فکر کنی که امروزت رو هم با فرمیسک شروع کردی!

بعد اینهمه بخوای بیای یه پست بزنی معلومه طاقت رو طاغت می نویسی!!


پ ن: فرمیسک به زبان کردی همون اشک میشه!

به ماهی: عزیز دل آلان خوبم نگران نشی یه وقت.

طاغت میارم؟؟؟!

به آخر صفحه که می رسم میبینم اصلا حواسم نبوده چی خوندم و دوباره از اول همون صفحه شروع می کنم به خوندن و دوباره و دوباره! نه نه نمیخواد جم شه! حواسمو می گم.

میرم کنار بخاری و بافتنیمو دس میگیرم و شروع میکنم به بافتن، فکرامو باش می بافم، چار تا از رو چار تا رو جا بنداز دوباره چار تا از رو بعدش برگرد چار تایی که جا انداختی رو دوباره بباف و ...

کاش یکی از اون صندلی ها داشتم و باش تاب می خوردم و می بافتم.

این شنل که تموم شه طاغت میارم این همه فکرو به دوش بکشم؟؟! 

شمام گوش کنین!

میگه چن تا اهنگ گرفتم خوراکته! اصلا نمی دونی! یعنی بیست ها، اصلا گوش کن ببین موسیقی یعنی چی؟! کور شیرینی هرزن! باش پرواز میکنی!!

میگم خب حالاااا !

- تا گوش نکنی نمی فهمی چی میگم!

-چی هس؟

-اصلا نمیدونی...

-اخم میکنم

- فرامرز اصلانی

-خب بفرست

-نههههههه

- زهر مار، می فرستی یا نه؟

- خب دریا دادورات رو بده تا منم اینا رو بفرستم

- اینهمه مقدمه چینی کردی که بگی ... خب زودتر می گفتی!

- روشنی؟


آلبوم خط سوم فرامرز اصلانی

راستی بچه ها ماهی کوچولو من تو جشنواره هنر های تجسمی (نقاشی) سوم شد.

روزای رنگی!!

این روزای سرد بچه های کوچیک و می بینم که خواب آلود و بی حوصله با یه خمیازه گوشه ی لب مدرسه میرن، یاد روزایی می افتم که مامان دستمو می گرفت و با هم مدرسه می رفتیم.

چکمه های رنگارنگ پا می کردم، روزای اول که چگمه ها نوتر بود حواسمونو جمع می کردیم که پا تو چاله چوله ها نذاریم و گلی نشیم، اما بعد ترها بیخیال از اینکه گلی بشیم پاهامونو محکم تو چاله ها می کوبیدیم که یخ سرش شکسته شه و گل رو به همه طرف می پاشوندیم.

روزای بعد بارون که همه جا خیس بودو گل و سرد من و دوستام جلوتر از مامان را می افتادیمو تو تموم چاله ها پا می کوبیدیم مامان هم فقط با لبخندی روی لب نیگا میکرد و سرشو تکون میداد!

روزای چتر ای رنگی که چند نفری دسته ی یه چتر رو محکم می گرفتیم و به هم می چسبیدیم که زیر یه چتر جامون شه، بعدش تو کلاس همه چترا رو باز میکردیم و یه گوشه میذاشتیم که خشک شن، می رفتیم شیر بخاری نفتی کلاس رو تا آخر باز می کردیم و تا وقتی که بوی سوختگی لباس یکی از بچه ها بلند نمی شد از کنارش جم نمی خوردیم ، به هم نیگاه می کردیم که ببینیم بخاری  اینبار یه قلمبه از لباس کی رو کنده؟ بعد همه با هم می گفتیم اااه مریم لباست!اونم تو چشاش اشک جم میشد نگاه می کرد به جای سوختگی، از اون به بعد دیگه لرزیدنو به جونش می خرید و کمی دورتر مینشست.

زنگای تفریح اگه حتی بارونم نمی بارید با چتر باز بیرون می رفتیم و تو حیاط قدم میزدیم .روزای چترا و پوتین های رنگی بود.

این روزا نه از لباسای رنگی خبری هست، نه از چترای رنگی و زنگ تفریح نه حتی از بارون!!!!!

 

قسمت دوست داشتنی کارم


بیخیال بابا!

کلید میندازم، درو آروم باز میکنم و میام تو، همونجا کنار جاکفشی زانوهامو بغل میکنم و می زنم زیر گریه!

مامان آروم بابا رو صدا میکنه.

بابا میاد رو سرمو می بوسه و میگه:پاشو

مامان میگه:ان مع العسر یسری

دستمو می گیره که بلند کنه، به کفشام اشاره می کنم و سرمو تکون میدم.

با خودم میگم پاشو پاشو برو فرند ببین!!

اشکامو پاک میکنم و بلند میشم!

پرنده...

پرنده بودن خوب است

حتی اگر کلاغ باشی

لااقل می توانی پرواز کنی

این پاها

اگر بتوانند

فقط تو را کمی آنسوتر می برند

مثلا ب پارکی در اطراف

پرنده بودن خوب است

می توانی

هر جا که بخواهی، بروی

بدون پول، بدون بلیط، بدون ویزا.


پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی

مجموعه شعر

رسول یونان