فرمیسک!
بت میگن زنده اس ولی باید تا اخر عمرش دارو مصرف کنه_ شیما رو میگم که روز قبلش کلی نشستم باش حرف زدم که آروم شه و شب خبر رسید خودکشی کرده و..._از خدایی که الکی برای خودت میسازی و همیشه ازش شکایت می کنی که چرا فلان و بهمان اینبار شکرش رو بگی و به همینم باید راضی باشی!
بیای بشینی پای سفره صبحانه و همش به خودت روحیه بدی که خوبم! -که باید بری بیمارستان_ که چی بگم و چجوری باشم و و و ........
کمی که روحیه گرفتی- مثلا- به بیسکویتی که به زور داری می خوری نگاه کنی و ببینی اسمش فرمیسکه! و باز به این فکر کنی که امروزت رو هم با فرمیسک شروع کردی!
بعد اینهمه بخوای بیای یه پست بزنی معلومه طاقت رو طاغت می نویسی!!
پ ن: فرمیسک به زبان کردی همون اشک میشه!
به ماهی: عزیز دل آلان خوبم نگران نشی یه وقت.


آلبن می پرسد: راستی ژه، میدانی جهنم چیست؟ آیا چنین جایی واقعا وجود دارد؟ او امروز شوخی اش گرفته. او فلسفه بافی می کند. هیچ چیز سبک سرانه تر از فلسفه نیست.