ریسمان تاریخ

نقاشی تاریخی


می مانی ؟می مانم.

به چه جرمی، به چه شوری، به چه عشقی سئوال از من؟ جواب از من؟! 

گفته بودمت می مانم و ماندم اما تو هرگز از من نپرسیده بودی که ایا می مانم؟

 تو نمی پرسیدی ،تو ساکت بودی تو مرده بودی و من پرسیدم گفتم و هنوز زنده ام شاید به گمانم زنده ام شاید من مرده باشم و تو زنده ولی میدانم فاصله مان مرگ است این فرشته ای که چرا تو را به من نمی رساند و چرا تو را از من گرفته است این فرشته ی تاریک و خواستنی مرگ است فاصله مان.

ماندم و خواهم ماند وزمان اینک هزاران قرن از زمانی که در ان میخرامیدیم گذشته و من مانده ام هنوز و نمی دانیم پست است خامش است،تنهایی است و نمی دانی که چگونه مانده ام هنوز

می مانی ؟ می مانم

خدایمان نیز به این زمان نیامده است اما خدای دیگرو اصلا اکنون همه خدایند و پیشی میگیرند ز هم و نمی دانی چه زمانی است کنون  اما من آمدم ،ماندم ،عاشقم به گمانم هنوز

در این زمان که نبوده ای و من مانده بودم نه هیچ طلویی بود و نه هیچ غروبی و هیچ صدایی از تو نمی آمد و هیچ قاصدی خبری نه ،و من که نپرسیده بودیم مانده ام هنوز که شاید آوایت بگوید می مانی؟؟می مانم .

خروشی نیست و هیچ شکایتی از این زمانه ندارم که نپرسیده مانده ام و پیمانم را پیمانه پر می کنم و مست و اغشته به سکوتت که نپرسیده بودی ام میمانی مانده ام و می مانم هنوز

ضحاک

ضحاک در متن های دینی ایران جز دیوان و فرزند اهریمن است.او انباشته از میل به تخریب است.

 

درادبیات پهلوی مردی است نمونه کامل یک ستمگر. بوجود اورنده ی کیش های بد.

 

در شاهنامه :فرزند مرداس است.اهریمن از او می خواهد به پاداش انچه برای او انجام داده بردوشش بوسه زند، بر دوش ضحاک دو مار می روید و اژی دهاک اوستا بدین صورت جلوه می کند.مغز جوانان سرزمین ایران خوراک مارهای دوش اوست.

       

در اوستا زاده شدن فریدون وپیروزی او بر اژی دهاک در همان گاه ارمغانی است که به آبتین داده می شود.

 

و سرانجام با کین خواهی کاوه و بر افراشتن درفش کاویان فریدون ضحاک را به بند کشید و در غاری به چکاد دماوند بیاویخت.

 

 

                    به امید رسیدن بدین بهروزی

 

مرا بر چار زاویه ی این حصار وقت پاد ثانیه می خورانند


مرا بر چار زاویه ی این حصار وقت پاد ثانیه می خورانند.مرا که در حسرت تو بیقرارم .بتازید بر من  چگونه است که سکوت کرده اید من از کشاندن بار هستی که از روزی که زاده شدم برای خود پنداشتید بیزارم من از ادعاهای کذبتان ای شاهان ای فرمانروایان بی سرزمین.خدایان ما از این سرزمین رخت کشیده اند و فریدون افسانه وار آرمیده که ضحاک کمند بدرد و گستاخانه بر تخت نشیند.و مرگ آه حتی مرگ  بر ما هیچ میلی ندارد .و باز حسرت تو و باز گذشته ی تو و باز تنها بی قراری من.آه  تنها مرا  پاد ثانیه می خورانند.

تاریخ چه زود میگذرد و امسال خرداد چقدر غمگین است  دل گیر تر از همیشه. اصلا خرداد ۸۹ داغ دار است وحتی گرم تر و سوزان تر از شور و شوق خرداد ۸۸ .خرداد ۸۸ بدون شک در ذهن همه یاد آور التهاب ها و دغدغه هاست ریختن موج های عظیم سبز که شاید در ذهن هایشان آزادی میپروراندند و خیال ها و خیال ها وخیال های باطل که با باطل کردن حرف دل ها ی این جوانان باز به اریکه قدرتشان تکیه زدند و بر خود بالیدند شاید اصلا مشکل این بود که موج موج جوان بود و ما جوانان ایرانی گویی هنوز حق رای نداریم که این موج عظیم  با  شکست روبه رو شد .تاریخ چه زود گذشت و چه زود عبور کرد از  موج های  سبز خیابانان ایران  که به لطف دولت مردان خونین شد و انها چه خوب توانستند  برچسب بی بند و بار و آشوب گر و منافق بر تک تک جوانان این خاک بچسبانند و ما که برای این خاک خون ریخته ایم و ما که برای این خاک مبازره کرده ایم تا شاید افتخار آمیز بسازیمش منافق بر این سرزمین خوانده شده ایم نه ما به صحنه آمدیم که ایران را در جهان به ننگ نشناسند اما چه شد که   سکوت کرده ایم و مات و خیره مینگریم به خرداد ۸۹ که با بی میلی تمام جای خرداد ۸۸  را میگیرد  و ما که با هر بهانه ای سعی در نشان دادن این سیل عظیم  را داشتیم  چگونه  راضی به سکوت شده ایم آیا ماواقعا  سکوت کرده ایم نه به حق که سکوت های ما بوی باروت میدهد بوی خون های ریخته شده در عرض خیابان ها سکوت ما بوی نفرت میدهد نفرتی که سر بر می آورد و میسوزاند هر آنکه که حاکمیت این سرزمین را غصب کرده است .

به امید سبز ماندن ایرانمان