اين روزها كه ميگذرد...
اين روزا حالم زياد خوب نيس! با اين حالم عين ادمي كه خود آزاري داره نشستم اتاق افسران ميخونم!!
بي شك اگه يه فيلم بود هيچ وقت حاضر نبودم حتي يك صحنه اش رو هم ببينم!مارك دوگن با بي رحمي تمام ميشينه صحنه هايي رو به تصوير ميكشه كه حتي اگه معده سالمي داشته باشي رفلكس ميشه چه برسه به اينكه.....و حالت هم همچي خوب نباشه و بشيني پشت سرم هم از همون چند ساعت خوابي كه داري بزني و بخوني و بخوني و حالت بدتر و بدتر بشه!
اين كتاب وحشتناك بود، وحشتناك!
اما اگه يه حال درست و حسابي داشتين از دستش ندين.
-وقتي آدم بدبخت مي شود، هميشه وضع همين طور است. به نظرش مي ايد بدترين چيزهايي كه يك شخص مي تواند تحمل كند، برايش اتفاق افتاده. خب نه، اين طور نيست. هميشه چيز بدتري هم باقي ميماند كه ممكن است پيش بيايد.
-غذايي را كه خورده ام بالا مي اورم، چون معده ام از تنها كار كردن بدون پشتيباني دندان هايم خسته شده. غده هاي زير زباني ام مقدار زيادي كف توليد مي كنند. هيچ بهبودي در وضع رو به نابودي ام احساس نمي كنم. منتظرم نوزادي از آغوش پر محبت پدر و مادرش كنده شود، تا جراح ها بتوانند فك بالايي اش را به من پيوند بزنند. زني هم كه انتظار داشتم كمي اميد به زندگي برايم به ارمغان بياورد، با نامه ي مايوس كننده اش مرا همچون جغد سفيدي روي دري چسباند. جنگ را هم رفته رفته داريم مي بازيم، بونار از روي محبت اين موضوع را از من پنهان مي كند.
-نمي توانستم كسي را پرستش كنم كه ما را به دنيايي چنين ترحم انگيز تبعيد كرده.
اتاق افسران
مارك دوگن
ترجمه ي پرويز شهدي
نشر چشمه
3000 تومان
142 صفحه ي...
آلبن می پرسد: راستی ژه، میدانی جهنم چیست؟ آیا چنین جایی واقعا وجود دارد؟ او امروز شوخی اش گرفته. او فلسفه بافی می کند. هیچ چیز سبک سرانه تر از فلسفه نیست.