فردوسی حکیم


الا ای خریدار مغز و سخن                   دلت بر گسل زین سرای کهن
کجا چون من و چون تو بسیار دید          نخواهد کسی با کسی آرمید 

اینک سخن هایش را بر کاغذ می آورد و مینویسد از سال های سیاهی که این سرزمین دچارش شده اوست که می داند چگونه باید جنگید و چگونه باید با خنجر سخن به پیکار هویت رفت.
گروهی از متفکران ایرانی به گرد هم آمدند گروهی که سینه هاشان مملو از نفرت و خشم است،گروهی که قلب هایشان را دردی بزرگ احاطه کرده است عشق به وطن و سرزمین آن ها را به این مبارزه می خواند.گروهی که می خواهند عرب و اسلام را از این سرزمین بیرون رانند، زیرا می دانند که این سال ها در تاریخ ایران به سال ها ی ننگین شناخته می شوند پس تلاش می کنند پایانشان دهند.مجلس شعوبیه جای جدال های ایرانیانیست که برای باز پس گرفتن ایران و سرزمینشان مبارزه می کنند اما این مجلس با شکست مواجهه می شود زیرا اسلام در میان مردم عادی رخنه کرده اما این ایرانیان ناامید نمی شوند و بار دیگر گرد هم جمع می شوند این بار دو گروه می شوند گروهی که به مبارزه ی خود ادامه میدهند و هدفشان ایران بدون عرب و اسلام است و گروهی که معتقد هستند که اگر اعراب را بیرون برانند باز جای بسی امید است و مبارزه شان تنها مبارزه با اعراب است. طولی نمی کشد که گروه دوم پیروز می شوند و اعراب از این سرزمین بیرون رانده می شوند و ایران می شود ایران اسلامی .
فردوسی بعد ها وارث مقالات این افراد می شود زمان زمان بدی است و ایران دوباره در آشوب اعراب است اوست که از مال و دارایی خود میگذرد از جان مایه میگذارد و در قالب گروه دوم به مبارزه قامت راست می کند آری ما در جای جای شاهنامه به نکاتی بر می خوریم که فردوسی با هزاران روش آنها را مخفی و راز آلود کرده است .برای مثال مبارزه ی اسفندیار و ققنوس که در شاهنامه آمده، همه ی ما میدانیم ققنوس پرنده ی افسانه ای اعراب است و در افسانه های فراون آن را متعلق به عربستان میدانند و اسفندیار رویین تن شاهنامه انتخاب شده ی مزدا و زردشت است و دارای فر ایزدی است که در مبارزه با ققنوس او را شکست میدهد،آری این مبارزه مبارزه ی ادیان است که در قالب تمثیل و افسانه آمده شاید معانی والا تری هم داشته باشد چه کسی میداند که فردوسی 30 سال چه در سر می پروراند.
کجا آن بزرگان با تاج و تخت        کجا آن سواران پیروز بخت
کجا آن گزیده نیاکان ما              کجا آن دلیران و پاکان ما 
آری فردوسی آن عاشق وطن و آن پاک باز تنها به مبارزه بر خاست و تا کنون نامش زنده است پس گرامی می داریمش و گرامی میداریم همه ی عاشقان وطن را.

سرو کاشمر

 

گفتند با خلیفه ی خود سر

از سرو کاشمر

وز اعتقاد مردم ایران

از نذر و بذل و بخشش آنان

در پای سرو

 

در خشم شد خلیفه و فرمان داد

تا سرو کاشمر را

               از بن برآورند

و قهر و خشم مردم کشور را

                          به هیچ نشمرند

 

باری خلیفه ی بغداد

آن برگزیده شیوه ی شدادی

بر باد رفت،

                حتی

نام خلیفه ی خود خواه خود پرست

از یاد رفت،

                اما

در کاشمر هنوز

در ذهن هر خرد ور ایرانی

سروی به پاست

آن سرو

سر افراز تر از هرچه سرو

                               پا بر جاست

 

                                                     (حمید مصدق)