صحنه های مجسم
ان بیتی- صحنه های مجسم
از داستان کوتاه های کتاب صدای سوم. گزیده داستان های نویسندگان نسل سوم امریکا. ترجمه احمد اخوت
با بچه ها"افرا و طاهره و بهار" نشستیم یه روز تموم در موردش حرف زدیم!
اما باز ...
عالی بود بخونینش!
ان بیتی- صحنه های مجسم
از داستان کوتاه های کتاب صدای سوم. گزیده داستان های نویسندگان نسل سوم امریکا. ترجمه احمد اخوت
با بچه ها"افرا و طاهره و بهار" نشستیم یه روز تموم در موردش حرف زدیم!
اما باز ...
عالی بود بخونینش!
اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهای پر افتخار افتخاری نداشتند و ایثارگران مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند. گیرم با این لاشه های گوشت کاری نمی کردند جز این که دفنشان کنند. کلمه های بسیاری بود که ادم دیگر طاقت شنیدنشان را نداشت و سرانجام فقط اسم جاها ابرویی داشتند....کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت یا مقدس در کنار نام های دهکده ها و شماره ی جاده ها و شماره فوج ها و تاریخ ها پوچ و بی ابرو شده بودند[1].
سر خوردگی از چیز های مقدس و وازدگی از کلمات مجرد- مشخصه ی اصلی نسل بعد از جنگ است. رمیدن از انچه مقدس و پر افتخار بود. همینگ وی این حالت را بهتر از هر کسی دریافت.
نویسند مناظری غالبا وحشتناک را با چند جمله ی کوتاه وصف می کند و ان گاه کنار میرود.این اثر در حقیقت نه با گفتار بلکه با سکوت پدید می اید. خواننده ی او عنصر راکد و منفعل نیست.[2]
وداع با اسلحه : ارنست همینگ وی. من که از خوندنش لذت بردم.
این روزام دارم از کتاب شعر کردی (نه رگس په ژاره) سروده ی ناهید محمدی کیفور میشم.
1-از فصل بیست و هشت کتاب
2- از مقدمه کتاب
با صدای زنگ گوشییم از خواب بیدار می شم، چشام رو می مالم و به ساعت نیگا می کنم. خدایا ساعت 3 نصفه شبه!
بچه ها باز شوخیشون گرفته. صدامو صاف می کنم و می گم: بله!
می گه: می یای یه روز بچه ها رو جمع کنیم بریم پینت بال
می گم: رضا؟؟!! خوبی؟
- نه!
- محبوبه هنوز نیومده؟
- نه
- خوب من باهاش حرف می زنم.
- خواب بودی؟
- آره اما الان دیگه نه
- ببخش بیدارت کردم بگیر بخواب
و قطع می کنه
پس پینت بال چی شد؟
- چه خوب شد گوشی رو برداشتی! فکر کردم مثل همیشه تلفن هیچ کس رو جواب نمیدی.
- بله مامان؟
- خواب که نبودی؟
- نه
- خب من دارم با مهمون بر میگردم یه دستی به سروروی خونه بکش!!
- باشه
- خداحافظ
یه نگاهی به دور و بر میندازم، فقط یه جارو می خواد. واااای جارو برقی که خرابه!! کفرم در میاد.
با هر مصیبتی شده تموم خونه رو تمیز میکنم، مهمونا که می رسن از کت و کول افتادم.
فقط خواستم بگم زن هم زنای قدیم!!!