!!!
با صدای زنگ گوشییم از خواب بیدار می شم، چشام رو می مالم و به ساعت نیگا می کنم. خدایا ساعت 3 نصفه شبه!
بچه ها باز شوخیشون گرفته. صدامو صاف می کنم و می گم: بله!
می گه: می یای یه روز بچه ها رو جمع کنیم بریم پینت بال
می گم: رضا؟؟!! خوبی؟
- نه!
- محبوبه هنوز نیومده؟
- نه
- خوب من باهاش حرف می زنم.
- خواب بودی؟
- آره اما الان دیگه نه
- ببخش بیدارت کردم بگیر بخواب
و قطع می کنه
پس پینت بال چی شد؟
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 10:56 توسط هما
|
آلبن می پرسد: راستی ژه، میدانی جهنم چیست؟ آیا چنین جایی واقعا وجود دارد؟ او امروز شوخی اش گرفته. او فلسفه بافی می کند. هیچ چیز سبک سرانه تر از فلسفه نیست.