بس است برادر من بس است
به جنگ میروند سیاوشانمان خراب می شوند وخاموش به جنگ میروند ونمی دانند این جنگ جنگ خون است.چه زود می رود این دقیقه ها که افراسیاب دور خفته بر جام خود خون ما را شراب می ریزد و مست حکم می دهد و چگونه است که بر حکم هایش صلح کرده ایم؟؟چگونه ای برادر من چگونه بر این داستان واژه رانم که تو اکنون خونین در ژرف این زمان (شاد )مرده ای؟؟چگونه بیدار گونه بر من طناب دار را تنگ می کنی؟؟تو را کشته اند و تو ای کشته ی دروغ های آنها به چه دروغ مرا خواهی کشت؟؟تو را چه می شود ای دوست ای برادر من ؟تو را چه می شود که تقدست را از پیکره هایی از جنس این صنم می طلبی وبر خود باور داده ایی که این کفر حقیقتت را تعریف کرده است ؟نه ای برادر من تو حقیقتت را به حققیقت پوچشان معاوضه زده ایی پس چگونه حقیقتم را باورت دهم ؟؟؟
تو را دشنام داده ام؟بر تو به کدامین تیر هدف گرفته ام؟
هرچند دشنامم دهی وبی گناه به دار بندیم که هم خون منی وتو میدانی که من بر این خون نمازمیبرم پس تو را چه میشود ای دوست ای برادر که خونمان را به هیچ فروخته ایی؟!!
تو از دست این افراسیاب خلعت به تن کردهای و بر هویت خود قالب بردهای چگونه انتظار مکشی که من جامه ای را بر تن کنم که گذشته ی من آن را برآنان برده زده بود. تو گذشته ات را به چند فروخته ای؟؟
من همان زن پارسیم که بر تو فریاد می زنم که می خواهی از ترس دشمنانت به مکان قبل از زایشت برگردی؟اما برادر من تو زاد روزت را نیز فروخته ای!!
تا کنون به چهره ات در آیینه نگریسته ای؟تو خودت را هویتت را به تنها تصویری در آیینه فروخته ای ؟!و با با بی اندیشگی به خودت خیره شده ای این هویت تو نمی تواند بیندیشد.
ای دوست ای برادر من خودت را به چند فروخته ای؟؟؟؟
تو را دشنام داده ام؟بر تو به کدامین تیر هدف گرفته ام؟
هرچند دشنامم دهی وبی گناه به دار بندیم که هم خون منی وتو میدانی که من بر این خون نمازمیبرم پس تو را چه میشود ای دوست ای برادر که خونمان را به هیچ فروخته ایی؟!!
تو از دست این افراسیاب خلعت به تن کردهای و بر هویت خود قالب بردهای چگونه انتظار مکشی که من جامه ای را بر تن کنم که گذشته ی من آن را برآنان برده زده بود. تو گذشته ات را به چند فروخته ای؟؟
من همان زن پارسیم که بر تو فریاد می زنم که می خواهی از ترس دشمنانت به مکان قبل از زایشت برگردی؟اما برادر من تو زاد روزت را نیز فروخته ای!!
تا کنون به چهره ات در آیینه نگریسته ای؟تو خودت را هویتت را به تنها تصویری در آیینه فروخته ای ؟!و با با بی اندیشگی به خودت خیره شده ای این هویت تو نمی تواند بیندیشد.
ای دوست ای برادر من خودت را به چند فروخته ای؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 20:16 توسط آذر
|
آلبن می پرسد: راستی ژه، میدانی جهنم چیست؟ آیا چنین جایی واقعا وجود دارد؟ او امروز شوخی اش گرفته. او فلسفه بافی می کند. هیچ چیز سبک سرانه تر از فلسفه نیست.