خاک آشنا
اونجا که هستم آرومم. صبا با صدای خروس هایی که از دور و نزدیک میان از خواب بیدار میشم. تو هوای پاک و مه آلودش میدوم و با سبزیش سبز میشم. قدمگاه روی تپه رو دوس دارم. آرامش آشپزی تو یه آشپزخونه ی بی تکلف که با خوندن مهسا وحدت چند برابر میشه. سادگی بی نظیرش، لذت خوردن عصرونه بعد یه چرت کوچیک و چایی های زعفرانی زری و... حتی خستگیمو از زیر و رو کردن خاک باغچه ی بزرگش دوس دارم.
اونجا که هستم آرومم و نفس میکشم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 9:40 توسط هما
|
آلبن می پرسد: راستی ژه، میدانی جهنم چیست؟ آیا چنین جایی واقعا وجود دارد؟ او امروز شوخی اش گرفته. او فلسفه بافی می کند. هیچ چیز سبک سرانه تر از فلسفه نیست.