اتاق بابا بزرگ رو به جنوبه از این اتاق هایی ک پنجره شون کل قسمت جنوبی اتاقه و پنجره از همون سقف شروع میشه و تا پایین کشیده میشه و با زمین فقط یه طاقچه ی سی سانتی فاصله داره. یه اتاق ال بزرگ با دو تا در که تا چن سال پیش از وسط با کمد کتابخونه جدا می شد و تبدیل می شد به دو تا اتاق که به اونی که کوچیکتر بود و پشتی و تاریکتر میگفتیم صندوق خانه و بابا بزرگ همه ی وسیله هاشو اونجا میذاشت و جلویی که خیلی روشن بود برای مهمون های بابا بزرگ. ما که بچه بودیم رو همون طاقچه ی  پنجره می نشستیم و بیشتر وقتام که شیطونی می کردیم از در که بیرونمون میکردن از پنجره تو می اومدیم. اون موقع ها که می تونست را بره میرفت تو صندوق خانه و ناغافل برای ما از رو کمد شکلات و گردو و ... پرت میکرد این ور و ما هم ای جم کن و ای داد و بیداد. صدای مامان بزرگ که در میومد که اخه این چه کاریه مرد خب سهم هر کسی رو دستش بده، میخندید و می گفت پس چطور صدای داد و بیدادهاشون رو بشنوم. رو در اتاقشم یه میله ی بالفیکس زده بود و ما هم که قدمون نمی رسید، میومد بلندمون می کرد و میذاشت اون بالا مام سفت میله رو می گرفتیم و بعد همه با هم شروع می کردن به شمردن بعد که خسته می شدیم دستامونو ول می کردیم می افتادیم و بعد نفر بعد و همین طور سر و صدا و بازی و .... 

نشسته بودم تو حیاط و داشتم قابلمه هایی که توشون غذا درست کرده بودیم رو سیم میکشیدم و به اتاق بابا بزرگ نگاه میکردم که الان چن سالی میشه کمد وسط رو برداشتن و تو صندوق خانه فقط مونده ویلچر بابابزرگ  و از پنجره یه دریچه به حیاط باز کردن که بابا بزرگ که این سالها مث موری سه شنبه ها با موری شده بود همون طور نشسته بتونه بیاد تو حیاط حسابی تو فکر رفته بودم که یکی منو از پشت محکم بغل کرد! سرشو به شونم میزد و گریه می کرد و با دندونای کوچیکش بازومو گاز میگرفت وقتی دید عکس العملی نشون نمی دم اومد تو صورتم نگاه کرد دید که اشتباه گرفته با صدای بلندتر شروع کرد به گریه کردن و از ناچاری پرید تو بغلم. کیان بود پسر دختر داییم. گرفتم خوابوندمش با صدای گریه ی زنایی که برا پرسه اومده بودن از ترسش از خواب پریده بود و از همون دریچه اومده بود بیرون و به خیال اینکه من مامانشم منو بغل کرده بود. تو بغلم که خوابیده بود هر چند دقیقه یک بار از خواب میپرید و من به این فکر می کردم که این روزا چه تاثیری ممکنه رو این بچه بذاره و اینکه حس مادر بودن چقدر قشنگه!

سه شنبه ها با موری

میچ آلبوم